السيد نعمة الله الجزائري ( مترجم : صادق وحسين حسن زاده )
593
قصص الأنبياء ( تاريخ انبياء ) ( از آدم تا خاتم ) ( فارسى )
در اكمال الدين آمده است : پنجاه و يك سال از حكومت « اسيخ بن اشكال » مىگذشت كه عيسى به پيامبرى برانگيخته شد . او به بيت المقدس آمد و تا سى و سه سالگى بنى اسرائيل را به خداپرستى فرا خواند تا آنكه بنى اسرائيل خواستند كه او را بكشند ولى خداوند راه هرتسلطى را بر آنان بست و قتل عيسى بر آنان مشتبه گرديد . « 1 » امام باقر عليه السّلام فرمودهاند : در شب شهادت يوشع بن نون و عيسى بن مريم و على بن ابيطالب و حسين بن على هرسنگى را كه از زمين برمىداشتند از زيرش خون تازه جارى مىشد . « 2 » امام باقر عليه السّلام در روايتى ديگر فرمودهاند : شبى كه عيسى مىخواست به آسمانها عروج كند دوازده تن از يارانش را در خانهاى گرد آورد . آنگاه عيسى وارد چشمهاى در آن خانه شد و فرمود : من به زودى از دست يهوديان رهايى مىيابم و به آسمانها عروج مىكنم . اينك كدام يك از شما حاضريد كه بهجاى من به صليب كشيده شويد تا خداوند به چنين كسى پاداشى همچون پاداش مرا دهد ؟ جوانى از آنميان برخاست و چنين كارى را پذيرفت . آنگاه عيسى گفت : يكى از شما زودتر از ديگران كفرش روشن مىشود . شخصى از آنميان گفت : آيا من نيز در شمار آنان هستم ؟ عيسى گفت : اگر دلت به اين امر گواهى مىدهد پس تو نيز از آنانى ، سپس عيسى گفت : پس از من ، سه دسته مىشويد . دو دسته از شما در آتش دوزخ خواهيد بود و دستهاى كه پيرو شمعون است نجات خواهند يافت . پس از اندكى عيسى در برابر چشمان آنان از گوشه خانه به آسمان عروج كرد . آن شب يهوديان ، خانه به خانه در جستجوى عيسى بودند . آنان دو نفر از حواريون را دستگير كردند .
--> ( 1 ) . بحار الانوار ج 14 ص 335 تا ص 336 . ( 2 ) . بحار الانوار ج 14 ص 335 تا ص 336 .